خرید بک لینک

یک انسان شناس به تعدادی از بچه های آفریقایی یک بازی را پیشنهاد کرد: او سبدی از میوه را در نزدیکی یک درخت گذاشت و گفت هر کسی که زودتر به آن برسد آن میوه های خوشمزه را برنده می شود. هنگامی که او فرمان دویدن را داد ، تمامی بچه ها دستان یکدیگر را گرفتند و با یکدیگر دویده و در کنار درخت، خوشحال نشستند.

 

 

                                                        متفکر

برچسب: نویسنده: سینا ناصرآبادی تاريخ: يکشنبه 1 تير 1393 ساعت: 13:28

مجلس عروسی یکی از بزرگان بود و ملا نصرالدین را نیز دعوت کرده بودند . وقتی می خواست وارد شود، در مقابل او دو درب وجود داشت با اعلانی بدین مضمون: از این درب عروس و داماد وارد می شوند و ازدرب دیگر دعوت شدگان. ملا از درب دعوت شدگان وارد شد. در انجا هم دو درب وجود داشت و اعلانی دیگر : از این درب دعوت شدگانی وارد می شوند که هدیه آورده اند و از درب دیگر دعوت شدگانی که هدیه نیاورده اند. ملا طبعا از درب دومی وارد شد. ناگهان خود را در کوچه دید،همان جایی که وارد شده بود. !!! این داستان حکایت زندگی ماست.

 

                                                         قهر

 

 

برچسب: نویسنده: سینا ناصرآبادی تاريخ: يکشنبه 1 تير 1393 ساعت: 13:28

برچسب: نویسنده: سینا ناصرآبادی تاريخ: چهارشنبه 4 تير 1393 ساعت: 16:00

صفحه بندی